قمار من

به سلامتیه همونی که منو اینجوری

 

دوست داره ! وگرنه از من بهترها رو همه

 

دوست دارن


نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند 1390 ساعت 19:18 توسط پریا نظرات |

دلم هوا میخواهد .... ولی در سرنگ


نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند 1390 ساعت 19:12 توسط پریا نظرات |

عشق .... باز هم عشق ....

 

بیا شینش مال تو , من تمام احساسم را

 

عق میزنم


نوشته شده در چهارشنبه 3 اسفند 1390 ساعت 19:04 توسط پریا نظرات |

نامت هر چه هست باشد ...!

 

من " باران " صدایت  میکنم

 

آخر در دلم سالهاست که خشکسالیست


نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند 1390 ساعت 20:16 توسط پریا نظرات |

در شوق رسیدن انتظارت گم شدم

 

همین


نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند 1390 ساعت 20:14 توسط پریا نظرات |

به بند دلت نیاویز رخت خاطراتم را !

 

گردبادهای فراموشی حرمت نمیشناسند


نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن 1390 ساعت 13:23 توسط پریا نظرات |

کلافه کردی مرا !

 

چرا همیشه لبخندهایت از نوشته های من

 

قشنگتر است ؟


نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن 1390 ساعت 13:21 توسط پریا نظرات |

با جای خالی تو لامبادا میرقصم

 

بگذار موشها با خیال راحت تمام شکلات ها را

 

بجوند , تو که نیستی مهم نیست لباسم را با

 

کدام رنگ ست کنم , هدیه ام را باز میکنم که

 

خودم بستم ... بگذریم...

 

موشهای عزیز ولنتاین مبارک !


نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 19:23 توسط پریا نظرات |

عاصی ام کرده باد !

 

هی به در میکوبد و من هی دلم هری میریزد

 

که نکند تو آمده باشی


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 13:13 توسط پریا نظرات |

فارق التحصیل شدم بالخره

 

" دکترای هاری "

 

مرسی خداجون بابت این همه پیشرفت !


نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن 1390 ساعت 21:47 توسط پریا نظرات |

هی رفیق میبینی ....

 

یه جوری شکستم که گریت بگیره


نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن 1390 ساعت 21:44 توسط پریا نظرات |

اشتباه نکنید من باردار نیستم

 

عق میزنم تا از شر این بغض لعنتی خلاص شوم


نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن 1390 ساعت 21:43 توسط پریا نظرات |

دلم تنگ شده برای آن روزهایی که کسی

 

را دوست نداشتم ... آن روزهای بیخیالی


نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن 1390 ساعت 21:41 توسط پریا نظرات |

با همه ی اینا , تو توی خلوت خودم فقط

 

ماله منی !

 

کاش اینو هرگز نفهمی


نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن 1390 ساعت 21:39 توسط پریا نظرات |

هی کافه چی !

 

میزهایت را تک نفره کن نمیبینی همه تنهاییم ؟


نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن 1390 ساعت 16:26 توسط پریا نظرات |

چه کسی برای عشق ما شعر اتل متل

 

را خواند , که پایت را به این راحتی از

 

زندگیم ورچیدی ؟


نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390 ساعت 15:55 توسط پریا نظرات |

من به تو میگویم دوستت دارم ,

 

تو به همه !

 

با گل هم بسته نمیشود , دهانی که هرز میپرد


نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390 ساعت 15:32 توسط پریا نظرات |

حالا میفهمم این همه سال

 

بیهوده چشم به راهت دوخته بودم

 

دود شده ای تو .... دود ....

 

چون سیگاری در دستان یک کارگر ساده !


نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390 ساعت 15:25 توسط پریا نظرات |

خیالت راحت

 

این آدمها , این لبخند ها 

 

 هیچ کس و هیچ کدام وفاداری ام را

 

 به تو سست نمیکند , دلت قرص


نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390 ساعت 15:22 توسط پریا نظرات |

کسی باور نمیکند که لبخند تو

 

میتواند پلی باشد که جمعه را به همه ی

 

روزهای هفته پیوند بزند


نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390 ساعت 15:20 توسط پریا نظرات |

شراب هم به مستی ام حسادت میکند

 

آنگاه که خمار یک لحظه دیدن تو میشوم !


نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390 ساعت 15:17 توسط پریا نظرات |

با عشق باریدم  اما حیف که با  چتر آمدی


نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390 ساعت 15:01 توسط پریا نظرات |

گمان میکنید که نیستم !

 

من هر روز سکوتم را پست میکنم اینجا


نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 22:21 توسط پریا نظرات |

آنچنان خدا از من دور است

 

که انگار پیش تو آمده


نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 22:18 توسط پریا نظرات |

امام رضا

 

من کمتر از آهو نیستم که ,

 

میشه ضامنم بشی؟

 

میشه ضامن دلخوشیم بشی ؟


نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 17:55 توسط پریا نظرات |

مدتیست درست سر ساعت دیرم میشود


نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 17:53 توسط پریا نظرات |

معشوقه ام امتحان تاریخ ادبیات دارد

 

از رندی حافظ میترسم


نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 20:27 توسط پریا نظرات |

صاحب خانه میگوید , بهار خانه گران میشود

 

اجاره خانه گران تر

 

نگران نباش کوچ میکینم مثل پرستو


نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 20:26 توسط پریا نظرات |

خوش به حال شما که او را ندیده اید

 

نصف عمرتان محفوظ


نوشته شده در شنبه 1 بهمن 1390 ساعت 19:06 توسط پریا نظرات |

غرور که ورت میداشت تازه میفهمیدم که

 

چرا و از کدامین کیسه حافظ , سمرقند و

 

بخارا رو به عشقش میبخشید


نوشته شده در پنجشنبه 29 دی 1390 ساعت 18:28 توسط پریا نظرات |

Design By : ParsSkin.com