تبلیغات
قمار من

قمار من

دستهایم این روزها بوی حافظ میدهند

 

تفال که میزنم کنعانم....بدجور یوسفش را

 

میخواهد

 

پ ن : برای شادی روحم دعا کنید


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 21:01 توسط پریا نظرات |

بعضی آدمها رو باید گذاشت و گذشت

 

پ ن : خستم از این همه حسرت


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:57 توسط پریا نظرات |

چه با طمانینه به سمت حادثه میرانی دلم !

 

همچون گاو های جاده ی شمال


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:55 توسط پریا نظرات |

تو آمده ای کسی خانه نیست برمیگردی

 

من رفته ام گورستان برای همیشه بمیرم


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:53 توسط پریا نظرات |

کاش گفتنش هم مثل نوشتنش آسان بود

 

تمام تو مبارکه عشق جدیدت


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:49 توسط پریا نظرات |

تو جامه دان پر میکنی من خالی از جان میشوم

 

پ ن : یک لحظه بر چشمم بشین ببین چه ویران میشوم


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:46 توسط پریا نظرات |

یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم

 

به هر حال , ممنونم از مشتت

 

پ ن : راستی آخرین باری را که خوب بودیم چه کسی یادش هست؟


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:29 توسط پریا نظرات |

فاصله با آرزوهای ما چه کرد

 

کاش میشد عاشقی را توبه کرد ....

 

پ ن : اینجا دلتنگی بیداد میکند


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:27 توسط پریا نظرات |

شعرهایم وزن دارند

 

برای گفتنشان غم دنیا را به دوش میکشم


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:27 توسط پریا نظرات |

خدایا

 

نسل من سکوتت رو نمیبخشه !


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:26 توسط پریا نظرات |

آدمهای کنارم مثل جمعه میمانند

 

معلوم نمیکند فرد هستند یا زوج

 

پر از ابهامند ...


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:25 توسط پریا نظرات |

به دنبال واژه نباش

 

وقتی اولین حروف الفبا کلاه سرش برود

 

فاتحه ی کلمات را باید خواند


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:21 توسط پریا نظرات |

باد یعنی :

 

خدا دست به کار شده برای تفسیر موهایت !


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 20:20 توسط پریا نظرات |

مادرم جوانی هایت را با بچگی هایم

 

پیر کردم

 

به حرمت موی سپیدت مرا ببخش


نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 09:55 توسط پریا نظرات |

حلقه حلقه اشک ....

 

قطره قطره خون دل ....

 

عجب شب شلوغی دارد این ژنده پوش تنها !

 

پارادوکس بیابان این است


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 21:09 توسط پریا نظرات |

نبودنت را تاب می آورم

 

رفتنت را تحمل میکنم

 

فراموش شدنم را باور میکنم

 

اما فراموش کردنت باور کن که دیگر

 

کار من نیست


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 21:06 توسط پریا نظرات |

حرف تو که میشود من چقدر ناشیانه ادعای

 

بی تفاوتی میکنم


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 21:00 توسط پریا نظرات |

کاش دنیا برای یک بار هم که میشد

 

بازی اش را به ما میباخت

 

چه لذتی دارد این همه بردهای تکراری ؟


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:59 توسط پریا نظرات |

من دهقان فداکاری شده ام که تمام وجودش

 

را روبه رویت آتش کشیده

 

و تو , قطاری که چشم دیدن من را ندارد


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:57 توسط پریا نظرات |

جنون است دیگر

 

با این که میخواهم سر به تنت نباشد

 

اما سرم را برایت میدهم


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:56 توسط پریا نظرات |

راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود

 

...

 

تو هیچ کجا نیستی


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:54 توسط پریا نظرات |

همه ی مهره های سیاه مال من

 

اما باور کن , تو به سپیدی ات میبازی


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:53 توسط پریا نظرات |

راستش را بخواهی رفتن تو چیزی را تکان نداده

 

من هنوزم قهوه میخورم - سیگار میکشم -

 

 قدم میزنم - هستم اما

 

تلختر - بیشتر - تنهاتر

 

پ ن : هستم ولی خستم


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:51 توسط پریا نظرات |

هی دوست من :

 

باور کن چشمهایی که کلام نگاهش , طنین

 

عاشقانه ای ندارد

 

فریاد خیانتش گوشهایت را کر خواهد کرد


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:49 توسط پریا نظرات |

 جرم است که من به سلامتی تو ,

 

سر کشیده ام همه ی دردهای دنیا را ؟


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:47 توسط پریا نظرات |

تمام شادی ها - خنده ها - پیشرفتها و

 

امیدهایت حرام است

 

" حلالت نخواهم کرد "

 


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:45 توسط پریا نظرات |

بغض هایم را به آسمان سپردم

 

خدا به خیر کند باران امشب را ...

 


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:41 توسط پریا نظرات |

چه مسخرست سوال امتحانی هایی که میگن

 

جای خالی را پر کنید....

 

من اگر میتوانستم , جای خالی تو را پر میکردم


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:34 توسط پریا نظرات |

بی عصا به آب خواهم زد !

 

موسی اگر ایمان داشت من امید دارم


نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت 1391 ساعت 20:32 توسط پریا نظرات |

به سلامتی اونایی که حالشون خوب نیست

 

اما میخندن که حال بقیه گرفته نشه

 

پ ن : باور کنین خسته شدم از این لبخند ژکوند رو صورتم


نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 ساعت 23:50 توسط پریا نظرات |

Design By : ParsSkin.com